Skip Navigation Links
صفحه‌اصلی
فعالیت‌هاExpand فعالیت‌ها
اطلاع رسانیExpand اطلاع رسانی
‌هنرمندانExpand ‌هنرمندان
منابع محتواییExpand منابع محتوایی
خدماتExpand خدمات
درباره ماExpand درباره ما
ارتباط با ما
تاریخ انتشار  :  10:00 صبح ۱۳۹۲/۵/۱۶
تعداد بازدید  :  514
Print
   
قرآن؛ نکته‌‌ها و پیام‌‌ها

قرآن برترین و ماندگارترین اثر آسمانی، و جاودانه‌ترین پیامی است که خداوند برای هدایت بشر بر قلب شریفترین بندۀ خویش محمد بن عبدالله(ص) نازل فرمود.
مقدمه
قرآن برترین و ماندگارترین اثر آسمانی، و جاودانه‌ترین پیامی است که خداوند برای هدایت بشر بر قلب شریفترین بندۀ خویش محمد بن عبدالله(ص) نازل فرمود.
جاودانگی این اثر متعالی، مستلزم در برداشتن عمیق‌ترین، جذاب‌ترین و سودمندترین نسخه‌‌های هدایت است.
گرچه این کتاب شریف خود را به عنوان شفاء و رحمت برای مؤمنین معرفی می‌‌فرماید: «و نُنَزِّلُ مِن القرآنِ ما هُوَ شِفاءٌ و رَحمَةٌ لِلمؤمنین»[1]، اما پیامهای حیاتبخش آن، جان هر تشنه‌‌‌‌ای را سیرآب می‌‌نماید و خطاب‌‌های شورانگیز و از سر لطف آن، هر حقیقت جویی را متوجه خود می‌‌سازد.
قطعاً روی آوردن افراد غیرمسلمان به تحقیق و پژوهش دربارۀ قرآن و جویا شدن حقایق نهفته در آن، علتی جز این ندارد که این کتاب و پیام آن اختصاص به یک گروه خاص ندارد.
دقت در کلام گونه – از مشاهیر نویسندگان و شعرای آلمان – که از بزرگترین شخصیت‌‌های ادبی قرن نوزدهم می‌‌باشد، این حقیقت را آشکارتر می‌‌سازد. او می‌‌گوید: «ما اول بار از قرآن روی گردان بودیم، ولی طولی نکشید که این کتاب توجه ما را به خود جلب کرد و ما را به حیرت درآورد و بالاخره مجبور شدیم که اصول و قواعد آن را تعظیم نموده و بزرگ بشماریم و در تطبیق الفاظ آن با معانی بکوشیم».[2]
 
گوته، چنان شیفتۀ قرآن شد که معتقد بود، این کتاب بر آیندۀ بشریت تأثیر ویژه‌‌‌‌ای بر جای خواهد گذاشت.
«مرام و مقاصد این کتاب بی‌‌اندازه قوی و محکم، و مبانی آن بلند است. این کتاب به زودی بزرگ‌ترین تأثیر را بر تمام زمین خواهد گذاشت.»[3]
 
کلام امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب(ع)، شاهدی بر این ادعا است که قرآن ویژۀ گروهی خاص نیست و مخاطب آن هر انسان جویای هدایت و سعادت است. آن حضرت در توصیف قرآن می‌‌فرماید:
«ثُمَّ أنزل علیه الکتابَ نوراً لا تَطفَأُ مَصابیحُهُ و سِراجاً لا یَخبو تَوَقُّدُهُ. و بَحراً لا یُدرَکُ قَعرُهُ. و مِنهاجاً لا یُضِلُّ نَهجُهُ. و شُعاعاً لا یُظلمُ ضَوءُهُ. و فُرقاناً لا یُخمَدُ بُرهانهُ، و تِبیاناً لا تُهدَمُ أرکانُهُ، و شِفاءً لا تُخشَی أَسقامُهُ...»[4] سپس، قرآن را بر او نازل فرمود: قرآن نوری است که خاموشی ندارد، چراغی است که درخشندگی آن زوال نپذیرد، دریایی است که ژرفای آن درک نشود، راهی است که رونده آن گمراه نشود، شعله‌‌‌‌ای است که نور آن تاریک نشود، جداکننده‌‌‌‌ای است که درخشش برهانش خاموش نگردد، بنایی است که ستون‌‌های آن خراب نگردد، شفادهنده‌‌‌‌ای است که بیماری‌‌های وحشت انگیز را بزداید.»
تمام آیات الهی که اکنون بصیرت قرآن در اختیار بشر قرار دارد؛ هم پیام رحمت الهی را به ارمغان آورده و هم شفایی برای دردها و آلام انسانی است.
در این مجموعه به نکته‌‌ها و پیام‌‌های پانزده آیه اشاره شد تا از این راه، هم از درس‌‌های قرآن بهره‌‌‌‌ای گرفته باشیم و هم بهانه‌‌‌‌ای برای انس بیشتر به قرآن، در ماه مبارک رمضان باشد.
پیش از ورود به این گفتار قرآنی بیان چند نکته ضروری است:
1-   آیات پانزده گانه‌‌‌‌ای که در این نوشتار به آنها اشاره شده است به ترتیب از جزء اول تا پانزدهم قرآن انتخاب شده است.
2-   معیار انتخاب این آیات، کاربردی‌تر بودن و موضوع مورد اشاره آیه از موضوعاتی بوده است که طرح آن در ماه رمضان مناسب به نظر رسیده است.
3-   از آنجا که هدف در این گفتار، تطویل و ورود به مباحث علمی و فنی نبوده است، مباحث به صورت ساده و قابل استفاده آسان مطرح گردیده است تا سروران معظم در کوتاهترین زمان، یادداشت‌برداری کرده و آمادگی لازم جهت بیان مطالب را پیدا نمایند.
4-   مباحث عمدتاً با استفاده از تفاسیر معتبر شیعه و اهل سنت بیان گردیده است.
5-   این نوشته مدعی بیان تمام نکات و پیام‌‌های این آیات نیست و صرفاً نکاتی بازگو گردیده است که جنبۀ تبلیغی داشته و به گونه‌‌‌‌ای با ایام ماه مبارک رمضان مناسبت دارد.
6-   ترجمه آیات از ترجمۀ آیت‌الله مکارم شیرازی انتخاب شده است و در مواردی که برای تنوع، ترجمه به صورت منظوم آورده شده است از ترجمه منظوم امید مجد برگزیده شده است.
7-   هدف از تهیه این مقاله استفادۀ هر چه بیشتر از قرآن در تبلیغ است و این کار را گامی بسیار اندک در این راه می‌‌دانیم و در مرحله نخست از ساحت مقدس قرآن به خاطر وجود کاستیها و در مرحله بعد از همه سروران گرامی که خود سالیان طولانی با قرآن مأنوس بوده و در تبلیغ از نکته‌‌ها و لطایف قرآن بهره می‌‌جویند، عذر و پوزش خواسته، امید آن داریم که با راهنمایی‌‌ها و ارشادات خود، و نیز از انتقادات و پیشنهادات خویش ما را محروم نفرمایند.
پس‌اندازها
«وَ ما تُقَدِّموا لأَنفُسَکُم مِن خَیرٍ تَجِدوهُ عِندَاللهِ إِنَّ اللهَ بِمَا تَعمَلونَ بَصیرٌ»[5] و نماز را برپا دارید و زکات را ادا کنید، و هر کار خیری را برای خود از پیش می‌‌فرستید آن را نزد خدا در سرای دیگر خواهید یافت، خداوند به اعمال شما بیناست.
خداوند در این آیه به دو نکتۀ مهم و دو دستور سازنده اشاره می‌‌فرماید: اول، نماز که رابطۀ محکمی میان انسان و خدا ایجاد می‌‌کند و دیگری، زکات که رمز همبستگی اجتماعی است؛ و این هر دو برای موفقیت در زندگی لازم است. «نماز را بر پا دارید و زکات را ادا کنید.» و با این دو وسیله، روح و جسم خود را نیرومند سازید. سپس در ادامه می‌‌فرماید: تصور نکنید، کارهای نیکی را که انجام می‌‌دهید و می‌‌فرستید، در نزد خدا (در سرای دیگر) خواهید یافت. «و ما تُقَدِّموا...». خداوند به اعمال شما بصیر است. «ان الله بما تعملون بصیر». او به طور دقیق می‌‌داند، کدام عمل را برای او انجام داده اید و کدام یک را برای غیر او.[6]

 در تفسیر «الکاشف» آمده است: «در آیه مورد نظر، سه «امر» نسبت به مؤمنان وارد شده است؛ امر نخست به نماز تعلق دارد و امر دوم به زکات و امر سوم در ترغیب به انجام کارهای خیر به صورت عمومی است».
«و نکته قابل اهمیت این است که: الف) روش قرآن که منحصر به این کتاب می‌‌باشد، این است که پس از تذکر به موارد خاص با بیان یک حکم عمومی، بر حکم خاص پیشین تأکید می‌‌فرماید. ب) در قرآن، همواره دستور به اقامۀ نماز با فرمان به پرداخت زکات همراه است. این همراهی به این دلیل است که نماز یک عبادت روحی و زکات یک عبادت مالی است و هر کس بتواند برای جلب رضایت الهی به پرداخت زکات موفق شود، از خود گذشتن در راه خداوند برای او امری آسان خواهد بود.[7]

 در تفسیر نور، با مرتبط دانستن این آیه با آیات پیشین، آیۀ مورد بحث را در بردارنده دستور سوم (اقامه نماز و پرداخت زکات)، می‌‌داند. و دستور اول را «لا تَقولو راعِنا و قولوا انظُرنا»[8] دانسته که در آن خداوند به مؤمنان دستور می‌‌دهد، هنگام گفتگو با رسول خدا ادب را رعایت کنند. دستور دوم را نیز «فَاعفوا و اصفَحوا»[9] دانسته که خداوند مؤمنان را به عفو و چشم‌پوشی و دوری از کینه و حسادت اهل کتاب تا صدور دستور جدید امر می‌‌فرماید.
 
نکته‌‌ها:
1.    معمولاً در قرآن دستور به نماز با دستور به زکات همراه شده است، یعنی یاد خدا همراه با توجه به خلق خداست.
2.    اگر کمک به محرومان، همراه با نماز و رابطه با خدا باشد، مفید است وگرنه با منت همراه خواهد شد.
3.    مقدار کمک مهم نیست و هر کس به هر مقدار که می‌‌تواند باید به محرومان کمک کند. (من خیرٍ).
4.    اعمال انسان قبل از خود انسان وارد عرصه ارزیابی قیامت می‌‌شود. (تُقَدَّموا).
5.    اعمال، کردار و نیکی‌‌های انسان در قیامت تجسم می‌‌یابد. (تجدوه)
بدانید هر چه فرستید پیش          بیابید نزد خداوند خویش
6.    خداوند بر هر کاری بصیر است و ایمان به نظارت الهی قوی‌ترین انگیزه برای انجام عمل صالح می‌‌باشد.
در تفسیر راهنما نیز به نکته‌هایی اشاره شده است که به برخی از آنها اشاره می‌‌شود.
1.    اهمیت نماز (ارتباط با خدا) و زکات (ارتباط با خلق) در میان واجبات.
2.    نقش نماز و زکات در آمادگی مسلمانان برای تحمل شرایط دشوار، زیرا فرمان الهی به اقامۀ نماز و پرداخت زکات پس از وعدۀ نبرد با دشمنان نشان دهندۀ نقش آن دو در ایجاد آمادگی در مسلمانان، برای رویارویی با دشمنان است.
3.    نماز و زکات توشۀ انسان برای آخرت.
4.    بقای اعمال خیر بندگان نزد خداوند.
5.    تشویق به اعمال خیر از طریق ایجاد اطمینان به حفظ نتایج آن.
6.    بازگشت اعمال خیر به خود انسان.
7.    حرکت انسان به سوی خدا.
8.    نماز و زکات از مصادیق روشن خیر.
9.    عدم بهره‌وری خداوند از اعمال انسان «و ما تُقَدِّموا لاَنفُسِکُم».
10.  خداوند همۀ اعمال انسان را می‌‌بیند «إنَّ الله بما تَعملونَ بصیر».
11.  توجه خداوند بر اعمال انسان، مشوق او برای انجام اعمال خیر است.
12.  توجه خداوند بر اعمال انسان، کنایه از لزوم مراقبت انسان نسبت به اعمال خویش می‌‌باشد.
 
ایثار و از خودگذشتگی
وَ مِنَ النَاسِ مَن یَشری نَفسَهُ ابتِغاءَ مَرضاتِ اللهِ وَ اللهُ رَؤفُ بِالعِبادِ[10]
 
گروهی نمایند جان را فدا                        که راضی بگردد از آنها خدا
و این بندگان حق بود مهربان            بود دوست با مؤمنان در جهان
بسیاری از محدثان امامیه و اهل سنت[11] معتقدند که شأن نزول این آیه درباره «لیلة المبیت» است. بطوریکه در تفسیر البرهان این مطلب را به پنج طریق از ثعلبی بیان می‌‌کند که پس از بیان شأن نزول آیه به ذکر یکی از این موارد می‌‌پردازیم.
شأن نزول
«ثعلبی» مفسر معروف اهل سنت نقل می‌‌کند: «هنگامیکه پیامبر اسلام(ص) تصمیم گرفت از مکه به مدینه مهاجرت کند، برای ادای دینهای خود و تحویل امانت‌هایی که نزد او بود، علی(ع) را جانشین خود قرار داد و شب هنگام که می‌‌خواست به سوی مدینه حرکت کند، مشرکان اطراف خانه او را محاصره کردند. علی(ع) در بستر او خوابید و پارچه سبز رنگی که مخصوص خود پیغمبر بود روی خود کشید. در این هنگام خداوند به «جبرئیل» و «میکائیل» وحی فرستاد که من بین شما برادری ایجاد کردم و عمر یکی از شما را طولانی‌تر قرار دادم. کدام یک از شما حاضر است ایثار نفس کند و زندگی دیگری را بر خود مقدم دارد؟ هیچکدام حاضر نشدند. به آنها وحی شد، اکنون علی در بستر پیامبر من خوابیده و آماده شده جان خویش را فدای او سازد. به زمین بروید و حافظ و نگهبان او باشید. هنگامیکه جبرئیل بالای سر و میکائیل پایین پای علی نشسته بودند، جبرئیل می‌‌گفت: «به به آفرین به تو ای علی! خداوند به واسطۀ تو بر فرشتگان مباهات می‌‌کند.» و در این هنگام آیه فوق نازل گردید. و به همین دلیل آن شب تاریخی «لیلة المبیتِ» نامیده شده است.
ابوجعفر اسکافی در مورد قطعی بودن وقوع حادثه لیلة المبیت می‌‌گوید: همانطور که ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه (ج3، ص270) ذکر کرده، جریان خوابیدن علی(ع) در بستر پیامبر(ع) به تواتر ثابت شده است و غیر از کسانیکه مسلمان نیستند و انسان‌‌های سبک مغز کسی آنرا انکار نمی‌‌کند.[12]
 
از جمله مواردی که در تفسیر البرهان سند روایت لیلة المبیت را از جناب ثعلبی و در شأن علی بن ابیطالب(ع) ذکر کرده است این روایت است که ابوذر نقل می‌‌کند: علی، عثمان، طلحة، زبیر، عبدالرحمن بن عوف و سعد بن ابی وقاص بر اساس فرمان عمر در خانه‌‌‌‌ای جمع شدند تا اساس روش و فرمان او، خلیفۀ مسلمانان را از بین خود انتخاب نمایند. پس از اتفاق نظر بر یک نفر که همان عثمان بود، علی بن ابیطالب(ع) خطاب به آنان فرمود: شما به سخن من گوش دهید؛ چنانچه آن را مطابق حق یافتید، پذیرای آن باشید و اگر ناصواب و در مخالفت با حق دیدید، نپذیرفته و انکار نمایید. آنان گفتند: بگو تا گوش دهیم. امام علی بن ابی طالب(ع) به ذکر فضایل خویش پرداخت و در ضمن بیان فضایل خود این نکته را بیان فرمود: «آیا در بین شما کسی هست که این آیه در شأن او نازل شده باشد «و مِن الناسِ مَن یَشی نَفسَهُ ابتِغاءَ مَرضاةِ اللهِ؟» گفتند: خیر.[13]
سید قطب در تفسیر خود بر نکته‌‌‌‌ای تأکید ورزیده است که شایسته توجه و دقت است؛ او می‌‌گوید این آیه خواه دربارۀ یک حادثه خاص نازل شده باشد و خواه اینکه قابل تطبیق بر موارد خاصی باشد، بیانگر تصویری است که ما به وسیلۀ آن با چهرۀ مؤمنی آشنا می‌‌شویم که دارای ایمانی خالص، ناب و منحصر به فرد است و خود را تسلیم محض خداوند نموده، به طوریکه جان خود را تقدیم خداوند کرده و در این باره از هیچ گونه ایثار و از خودگذشتگی فروگذار نمی‌‌کند و در مقابل آن فقط رضایت خدا را طلب می‌‌کند.[14]
 
نکته‌‌ها
1.    جان دادن برای رضای خداوند، دارای ارزشی والاست.
2.    رضایت خداوند باید بالاترین هدف ایثارگران راه خدا باشد.
3.    جان آدمی، وسیله‌‌‌‌ای است برای کسب رضای الهی.
4.    ایثار، زمینۀ جلب رأفت الهی است.
5.    با توجه به این آیه و آیه 204، تفاوت عمیق میان انسان‌‌ها و تقسیم بندی آنها بر مبنای جهان‌بینی، عقیده، عمل و اخلاص، مشخص می‌‌شود.
6.    لزوم مبارزۀ تا سر حدّ جان با فساد و حاکمان فاسد.
7.    امام باقر(ع) و اما قوله: «وَ مِنَ النَاسِ مَن بَشری نَفسَهُ ابتِغاءَ مَرضاتِ اللهِ وَاللهُ رَؤفٌ بِالعِبادِ فَأنّها نَزَلَت فی علی بن أبیطالبٍ حینَ بَدَّلَ نَفسَهُ للهِ و لِرسولِه لیلةٌ اضطَجَعَ علیَ فِراشِ رسولِ اللهِ(ص) لَمّا طَلَبتهُ کُفارٌ قُریشٍ»[15] آیه شریفۀ «و من الناس...» در شأن علی بن ابیطالب(ع) نازل شده است، هنگامی که جان خود را در راه دفاع از پیامبر اسلام در مقابل کفار قریش فدا کرد و در بستر آن بزرگوار خوابید.
 
محبت بین خدا و خلق
«قُل إن کُنتُم تُحِبُّونَ اللهَ فَاتَّبِعونی یُحبِبکُمُ اللهُ وَ یَغفِر لَکُم ذُنوبَکُم وَ اللهُ غَفورٌ رَحیمٌ»[16]

بگو ای پیمبر اگر هم شما               به دل دوست دارید یکتا خدا
اطاعت نمایید از دین من                 «بنوشید پیوسته از من سخن»
مگر دوست گیرد شما را خدا           ببخشاید آن کارهای خطا
که بس مهربانست پروردگار             غفورست بر بندگان، کردگار
 
شأن نزول
در موارد شأن نزول این آیه دو نظریه وجود دارد:
1.    عده‌‌‌‌ای در حضور پیامبر اسلام(ص) مدعی محبت پروردگار بودند، در حالی که «عملّ به دستورات الهی در آنها کمتر دیده می‌‌شد. آیات فوق در پاسخ به آنها نازل گردید.
2.    جمعی از مسیحیان «نحران» در مدینه به حضور پیامبر(ص) آمدند و ضمن سخنانی اظهار داشتند که اگر ما به مسیح(ع) فوق العاده احترام می‌‌گذاریم، به دلیل محبتی است که نسبت به خدا داریم. آیات فوق در پاسخ به آنها نازل شد و فرمود:
محبت تنها یک علاقه قلبی نیست، بلکه آثار آن نیز باید در عمل انسان منعکس شود نخستین نشانۀ کسی که مدعی عشق به پروردگار است این است که از خدا و فرستادۀ او پیروی کند.
محبت واقعی
امام صادق(ع): «ما أحَبَّ اللهَ مَن عَصاهُ» کسی که گناه می‌‌کند، خدا را دوست نمی‌‌دارد. سپس این شعر را قرائت فرمود:
«تَعصی الإله و أنتَ تُظهِرُ حُبَّهُ               هذا لَعَمرُکَ فی الفِعالِ بَدیعٌ»
معصیت پروردگار می‌‌کنی، با این حال اظهار محبت او می‌‌نمایی؟ به جان خودم سوگند این کار عجیبی است.
«لَو کانَ حُبّکَ صادِقاً لَأَطَعتَهُ         إن المُحِبُّ لِمَن یُحِبُّ مُطیعٌ»
اگر محبت تو صادقانه بود، از فرمان او اطاعت می‌‌کردی، زیرا کسی که دیگری را دوست دارد، از فرمان او پیروی می‌‌کند.[17]

 رابطه دین و محبت
در کتب روایی به این مسأله اشارات زیادی شده است که دین، چیزی جز عشق و دوستی نیست «هَل الدینُ إلا الحبُّ». در ذیل این آیه شریفه و در تفسیر آن از ائمه معصومین نیز همین روایت نقل شده است. منظور از این روایات این است که حقیقت و روح دین، همان ایمان و عشق به خدا است، ایمان و عشقی که شعاع آن تمام وجود انسان را در بر می‌‌گیرد و همۀ اعضا و جوارح انسان تحت تأثیر آن قرار می‌‌گیرند و اثر روشن و آشکار آن پیروی از دستورات خدا است.[18]
 
بُرَید عجلی می‌‌گوید: «در محضر امام باقر(ع) نشسته بودم، مسافری از خراسان – که آن راه دور را پیاده طی کرده بود – به حضور امام شرفیاب شد. پاهایش شکافته شده و ترک برداشته بود. گفت: به خدا سوگند! مرا فقط و فقط دوستی شما اهل بیت به اینجا آورد. امام باقر(ع) فرمود: به خدا قسم؛ اگر سنگی ما را دوست بدارد، خداوند آن را با ما محشور خواهد کرد «و هل الدّینُ إلَا الحبُّ» آیا دین چیزی غیر از دوستی است؟[19]

 مردی به امام صادق(ع) عرض کرد: «ما فرزندانمان را به نام شما و پدرانتان می‌‌نامیم آیا این کار برای ما سودی دارد؟» حضرت فرمودند: «آری به خدا قسم» و هل الدینُ اِلَا الحب؟» سپس به آیۀ شریفه «ان کنتم تحبون الله فاتبعونی یحببکم الله» استناد فرمود.[20]

 مظهر عشق به خداوند اطاعت از رسول خدا(ص)
با توجه به این آیه و آیه بعد از آن مشخص می‌‌شود که میان صحبت خداوند و اطاعت رسول خدا از یک طرف و اطاعت رسول خدا و اطاعت خداوند از طرف دیگر ارتباط عمیق و ناگسستنی وجود دارد. به گونه‌‌‌‌ای که نمی‌‌توان بین آنها جدایی ایجاد کرد و حتی می‌‌توان گفت، تجلی محبت به خداوند، اطاعت و عمل به فرامین رسول خدا(ص) است، و این مسأله در آیات دیگری نیز مورد تأکید قرار گرفته است چنان که در آیه 80 سورۀ نساء: «مَن یُطعَ الرسول فَقَد أطاعَ الله!» بیان شده است.
محبت راه وصول به هدف (فاتبعونی یحببکم الله)
در این بخش از آیه، به سالک الی الله بشارت وصول به درجۀ محبوب الهی داده شده است، در نتیجه کسی که با اطاعت از پیامبر خدا محبت واقعی خود را نسبت به خداوند ابراز و آشکار کرد، نتیجۀ قطعی آن این است که محبوب خداوند واقع شده و مورد لطف و مهربانی او قرار می‌‌گیرد و خداوند رحمت و آمرزش خویش را شامل حال او می‌‌فرماید و این بزرگترین بشارت برای شخص محّب است.[21]

 امیرمؤمنان علی بن ابی طالب(ع) در یکی از خطبه‌‌های خویش به این آیه استناد کرده و پس از ذکر فضایل رسول خدا، فرمودند: خداوند برای تحریک و تشویق مردم به پیروی از رسول خود و تصدیق و پذیرش دعوت او چنین می‌‌فرماید: «قل إن کُنتُم تُحبّون الله... و یَغفِر لکُم ذنُوبکم؛ فَاتّباعُهُ(ص) محبّةُ اللهِ و رضاهُ غُفراُ الذُّنوبِ و کَمالُ الفَوزِ و وُجوبُ الجَنَّةِ» پیروی از پیامبر همان عشق ورزیدن به خداوند است و رضایت خداوند موجب بخشش گناهان و بزرگترین کمال و بهره‌مندی انسان از بهشت برین الهی است.
نکته‌‌ها:
1.    محبت حقیقی، مستلزم پایبندی به لوازم آن است.
2.    دوستداران حقیقی خداوند، پیروان پیامبر(ص) هستند.
3.    محبت و دوستی، مشوق و محرک انسان به عمل صالح است.
4.    اهمیت التزام به ولایت رهبران الهی و پیروی از آنان.
5.    رسول خدا(ص) درباره آیه فوق فرمود: «عَلی البِرِّ و التَّقوی والتواضُعِ و ذِلَّةِ النفس»[22] تبعیت در نیکوکاری، تقوا، تواضع و خضوع، موجب جلب محبت خداوند می‌‌شود.
 
دستوراتی به «رحمة للعالمین» دربارۀ برخورد با مردم
«فَبِما رَحمَةٍ مِن اللهِ لِنتَ وَ لَو کُنتَ فَظاً غَلیظَ القَلبِ لاَنفَضّوا مِن حَولِکَ فَاعفُ عَنهُم وَ استَغفِر لَهُم وَ شاوِرهُم فی الأَمرِ فَإذا عَزَمتَ فَتَوکَّل عَلَی اللهِ إِنَّ اللهَ یُحِبُّ المُتَوَکِّلینَ»[23]
 
کنون رحمت و لطف رب جهان           تو را کرد با مردمان مهربان
اگر ای محمد(ص) بدی تندرو            پراکنده گشتند از گرد تو
گناهانشان را ببخش و زرب             بر آنها کن آمرزشی را طلب
بکن مشورت در زمان نبرد                که جنگ است اکنون چه بایست کرد؟
بر آنچه مصمم بگشتی بر آن            به یزدان توکل کن و پیش ران
که باشد خدا دوست با آن عباد                که دارند بر رب خود اعتماد
 
شأن نزول
این آیه پس از شکست مسلمانان در جنگ احد – که بدنبال نافرمانی از دستور پیامبر صورت گرفت – نازل شده است. مسلمانان پس از شکست ابتدایی و عقب‌نشینی کفار قریش صحنه نبرد را ترک کردند. و پیامبر خدا را با تعداد اندکی از یاران و اصحاب خاص، تنها گذاشتند. در این جنگ آسیب‌‌ها و جراحات زیادی بر بدن مبارک پیامبر وارد شد. پس از حادثۀ احد مسلمانان با اظهار ندامت به نزد رسول خدا آمده و از آن بزرگوار طلب بخشش نمودند. پیامبر در برخورد با آنان نه تندی نموده و نه آنان را سرزنش فرمود، بلکه همه چیز را فراموش کرده و از آنان استقبال کرده و با نرمی و مهربانی با آنان سخن گفت. آیه مورد نظر، این نرم خویی و ملاطفت را، از رحمت‌‌های الهی نسبت به پیامبر معرفی می‌‌نماید.[24]

 مدارا و ملاطفت با مردم، محور دعوت نبوی
مردم هیچگاه مجذوب کسی نمی‌‌شدند، مگر اینکه قلب‌‌های آنان به سوی او تمایل پیدا کند و از عمق جان به او علاقه و محبت ورزند. کسی، نسبت به آنان عبوس و تنگ نظر تمایل و علاقه پیدا نمی‌‌کند. راز جهانی شدن دعوت نبوی، رفتار انسانی – الهی اوست. جمع شدن هزاران انسان تشنۀ حقیقت به دور شمع وجود او گواه روشنی بر سجایا و مکارم اخلاقی او می‌‌باشد.
عفو، گذشت و طلب آمرزش
خداوند پس از آنکه به رسول گرامی اسلام(ص) دستور می‌‌دهد نسبت به مسلمانان پشیمان با مهربانی و عطوفت برخورد کند، از او می‌‌خواهد که آنان را مورد عفو و گذشت خود نیز قرار داده و برای آنان از خداوند طلب آمرزش نماید. پس مرتکب شدن یک اشتباه هر اندازه که بزرگ – مانند نافرمانی در جنگ احد – باشد، نباید موجب کینه توزی نسبت به افراد و طرد آنان گردد. چنان که در ادامه آیه می‌‌فرماید: «و شاوِرهُم فی الأمر...».
مشورت
بعد از فرمان عفو عمومی، برای احیای شخصیت و تجدید حیات فکری و روحی آنان، دستور می‌‌دهد که در کارها با مسلمانان مشورت کن و از آنها رأی و نظر بخواه.
پیامبر اسلام(ص)، قبل از شروع جنگ احد با مسلمانان مشورت فرمودند و بر اساس نظر اکثریت که گفتند اردوگاه در دامنه کوه احد باشد، عمل نمودند که پایان رضایت بخشی در پی نداشت. در نتیجه این فکر از ذهن بسیاری خطور کرد که پیامبر(ص) در آینده نباید با کسی مشورت نماید. هر چند که نتیجه مشورت در بعضی موارد سودمند نباشد؛ زیرا همواره منافع مشورت از مضرات آن بیشتر است و تأثیری که در پرورش فرد و اجتماع و بالا بردن شخصیت آنها در آن وجود دارد، قابل توجه است. امیر مؤمنان علی بن ابی طالب(ع) فرمودند: «مَن استَبَدَّ بِرَأیِهِ هَلَکَ و مَن شاوَرَ الرجالَ شارَکَها فی عُقوبتها»[25] کسی که استبداد به رأی داشته باشد هلاک می‌‌شود و کسی که با دیگران مشورت کند، در عقل آنها شریک شده است.
[مشورت در کارها واجب شود          تا پشیمانی در آخر کم بود]
و نیز فرمودند: با سه طایفه مشورت مکن: «لَا تَدخُلَنَّ مَشورَتِکَ بَخیلاً یُعدِلُ بِکَ عَن الفَضلِ و یَعِدُکَ الفقرَ و لا جَباناً یُضعِفُکَ عن الاُمورِ و لا حَریصاً یُزَیِّنُ لَکَ الشَرَةَ بِالجَور» با افراد بخیل مشورت نکن زیرا تو را از بخشش و کمک به دیگران بازمی‌دارد و از فقر می‌‌ترساند و نیز با افراد ترسو مشورت نکن زیرا او ترا از انجام کارهای مهم باز می‌‌دارد و همچنین با فرد حریص مشورت نکن که برای جمع‌آوری ثروت و یا کسب مقام، ستمگری را در نظر تو خوب جلوه می‌‌دهد.[26]
 
[مشورت کن با گروه صالحان            بر پیمبر امر «شاوِرهُم» بدان]
نکته‌‌ها
1.    رحمت الهی، سرچشمه نرمی و مدارای پیامبر(ص) با مردم.
2.    ضرورت خوش خلقی، نرمش و رأفت رهبران الهی با مردم.
3.    گذشت خطاکاران و طلب آمرزش برای ایشان و مشورت در امور اجتماعی وظیفه پیامبر(ص) نسبت به مسلمانان.
4.    از تقدیم عفو و استغفار بر مشورت فهمیده می‌‌شود که گروه مورد مشورت باید به گناه آلوده نباشند و یا از آلودگی به گناه پاک شده باشند.
5.    اینکه پیامبر بزرگ اسلام وظیفه دارد با مردم مشورت کند، نشان دهندۀ ارزش و اهمیت والای مشورت است.
6.    لزوم توجه به نقش تعیین کنندۀ خداوند برای موفقیت در امور، حتی پس از مشورت و تصمیم‌گیری نهایی در انجام کارها.
7.    خداوند دوستدار آنانی است که بر او توکل می‌‌کنند.[27]

 دادگاه خانواده
وَ إن خِفتُم شِقاقَ بَینهِما فَابعثوا حَکَماً مِن أهلِهِ وَ حَکَماً مِن أهلِها إن یُرِیدا إِصلاحاً یُوَفِّقِ اللهُ بَینَهُما إن اللهَ کانَ عَلیماً خبیراً[28] و اگر از جدایی میان آن دو (همسر) بیم داشته باشید، یک داور از خانواده شوهر و یک داور از خانواده زن انتخاب کنید (تا به کار آنان رسیدگی کنند) اگر این دو داور، تصمیم به اصلاح داشته باشند، خداوند به توافق آنها کمک می‌‌کند، زیرا خداوند، دانا و آگاه است (و از نیّات همه باخبر است).
در آیه فوق، یکی از ابتکارات و شاهکارهای تربیتی اسلام درباره موضوع خانواده و احترام به این مرکز تربیتی حساس، بیان شده است. بهترین روش برای رفع و اصلاح اختلافات به وجود آمده میان زوجین، حضور افراد صاحب نفوذ و مورد قبول طرفین در زمان بروز علائم ناسازگاری است. در این روش، آثار سازنده و مفیدی یافت می‌‌شود که در غیر آن وجود ندارد. هنگامیکه دو نفر به نمایندگی از زن و مرد مسألۀ رفع اختلاف را به عهده می‌‌گیرند، قطعاً از انتشار اسرار دو طرف جلوگیری شده و به خارج از مرزهای خانوادگی راه نمی‌‌یابد و بدین ترتیب آبرو و حیثیت زن و مرد حفظ می‌‌شود. علاوه بر این، اشخاصی که از خانواده زن و مرد برگزیده می‌‌شوند، طبعاً عواطف رفیقتری نسبت به آن دو دارند و تمام تلاش خود را برای حل اختلاف به کار گرفته و تلاش آنان نتیجه بخش‌تر است. آشنا بودن آنان به روحیات و عواطف زن و مرد و افراد خانوادۀ آن دو، عامل دیگری در موفقیت آنهاست.
آنچه که این راه حل و ابتکار را بیش از هر چیز دیگر مورد توجه و اهمیت قرار می‌‌دهد این است که صدور این فرمان الهی – اگر چه امر «فابعثوا» را حمل بر استحباب نماییم – در دوره‌‌‌‌ای است که انسان‌‌ها جز با رفتارها و اعمال خشونت‌آمیز و بی‌‌رحمانه آشنا نبودند و هیچگونه حرمتی برای زن قائل نبودند تا چه رسد به اینکه هنگام بروز اختلاف از طرف او نماینده‌‌‌‌ای انتخاب گردد.
 
نکته‌‌ها
1.    اسلام در چنین مواقعی ابتدا دستور جدایی و قطع رابطه را صادر نمی‌‌کند و بدون در نظر گرفتن شرایط حاکم بر خانواده و وجود افرادی چون فرزندان و اطفال حکم به طلاق نمی‌‌دهد و از آنجا که جایگاه خانواده در اسلام، جایگاهی رفیع و دارای شأن و مرتبت است، برای حل مشکل آن بهترین روش را پیشنهاد می‌‌کند.
             تا توانی پا منه اندر فراق                                   أبغَضُ الأشیاءَ عندیَ الطَلاق
2.    در اسلام سعی شده است، در ابتدایی‌ترین مراحل بروز اختلاف (یعنی زمانی که هنوز اختلاف خودنمایی نکرده) اقدام به حل آن کرده و موانع را از سر راه بردارد.
3.    فرق گذاشتن میان دادگاه صلح خانواده و دادگاه‌‌های دیگر، مانند دادگاههای جنایی از نکات مورد اهمیت و توجه در این آیه است. از آن جا که در دادگاههای معمولی هنگام مطرح شدن اختلافات و مشکلات میان زن و مرد اسرار و ناگفته‌‌ها فاش می‌‌گردد، زیرا فاش شدن بعضی از اسرار خود مانعی برای ادامه زندگی می‌‌باشد ولی در دادگاه پیشنهاد شده در قرآن از ایجاد چنین حالتی پیشگیری می‌‌شود.
4.    همۀ افراد جامعه مسئولیت دارند برای حفظ خانواده، سالم سازی محیط آن و پیشگیری از بروز ناسازگاری میان زن و شوهر تلاش کنند.
5.    افرادی که از خویشاوندان زن و مرد هستند، بیش از دیگران مسئولیت نظارت بر سلامت خانواده و حل اختلاف‌‌های میان آنان را بر عهده دارند.
6.    نیت خیر نقش مهمی در جذب توفیق الهی دارد. «اِن یریدا إصلاحاً یوفّق الله بینهما».
7.    آگاهی کامل خداوند بر نیات و خواسته‌‌های درونی انسانها «ان یریداً اصلاحاً... ان اللهَ کان علیماً خبیراً».[29]
 
دستور به برپایی قسط و عدل
«یا أَیُّهَا الَّذینَ آمنوا کونوا قَوّامینَ للهِ شُهَداءَ بِالقِسطِ وَ لَا یَجرِمَنَّکُم شَنَآنُ قَومٍ عَلی ألاّ تَعدِلوا. اعدِلو هُوَ أَقرَبُ لِلتَّقوی وَاتَّقواللهَ إِنَّ اللهَ خَبیرٌ بِما تَعمَلونَ»[30]
 
الا مؤمنان در ره کردگار                   بمانید پاینده و استوار
به عدل و درستی به انصاف و داد              گواهی دهید ای نکویان راد
اگر عده‌‌‌‌ای با شما دشمنند             درِ دشمنّی و عداوت زنند
مبادا بر این کار مایل شوید              که از حلقه عدل بیرون روید
عدالت بورزید کز هر عمل        به تقواست نزدیکتر در عمل
ز یزدان بترسید بیناست او              بهر کار حقا تواناست او
این آیه از جمله آیاتی است که نظام تربیتی والای اسلام را به نمایش گذارده است و با تأکید بر مسألۀ عدل که همچون آب از احتیاجات و نیازهای جامعۀ اسلامی است، نظریۀ مترقی اسلام را در این زمینه اعلام می‌‌نماید.
این پیام و دستور الهی که «اجرای عدالت در حق دوست و دشمن، قیام برای خدا و از مصادیق حرکت برای او است» نه در گذشته نمونه‌‌‌‌ای داشت و نه پس از آن به صورت آشکار و صریح با تأکیدات فراوان، نازل شده بود.
این آیه، با ارج نهادن به عدالت به مسلمانان هشدار می‌‌دهد که نباید کینه‌‌ها و عداوت‌‌های قومی و شخصی مانع اجرای عدالت شده و موجبات تجاوز به حقوق دیگران را فراهم آورد. قرآن پس از نهی از عدم رفتار به عدالت و ایجاد موانع در راه مجدداً بر اجرای عدالت تأکید می‌‌فرماید؛ که می‌‌توان از آیه اینگونه استفاده کرد که عدالت و بیان منافع آن کافی نیست، بلکه باید برای اجرای آن کمر همت بست (اعدلوا). این آیه با هشدار و توصیه به خداترسی و مد نظر گرفتن خداوند در این امر، اهمیت مسئله عدالت را به اوج رسانده است و آن را مساوی با قیام لله دانسته است. سپس می‌‌فرماید: هیچ عاملی نباید مانع انحراف شما از اجرای عدالت گردد و به دنبال آن می‌‌فرماید: عدالت را اجرا نمایید (وجود تأکید در آن بیان شد) که عدل به تقوی نزدیکتر است «هو اقرب للتقوی» و پس از آن فرمود: «واتقوالله» و در پایان تأکید فرمود که خداوند کارهای شما را می‌‌بیند و به امور و کارهای شما بسیار آگاه است. «ان الله خبیر بما تعملون».
بشر و روح انسانی، تاکنون هیچ دستوری را در این حد از اعتلا و جایگاه رفیع ندیده است؛ در این آیه به انسان دستور داده شده با صرف نظر از همه چیز و همه کس، فقط برای رضای خدا به این امر اقدام نماید و با هشدار به اینکه چشم بینای الهی از مخفی‌ترین زوایای جان انسانی آگاهی دارد، او را بیش از پیش در این راه ثابت قدم نگاه می‌‌دارد.
تاکنون، بر روی زمین هیچ ایدئولوژی و هیچ نوع سیستم حکومتی به صورت مطلق، عدل، عدالت و اجرای آن نسبت به دشمنان را دستور نداده است.
یکی از دلایل و ارکان جهانی بودن این دین و جاودانگی آن، همین دستورات بی‌‌نظیر آن است. حال با توجه به اینکه این دستور، سخن و کلامی که در کتاب مقدس آمده باشد و از عمل به آن خبری نباشد نیست و رسول خدا(ص) که اولین مخاطب این پیام الهی است، اولین عامل به این دستور نیز هست، ارزش و اهمیت پیامهای این دین و برتری آنها نسبت به ادیان دیگر را به اثبات می‌‌رساند.[31]
 
نکته‌‌ها
1.    لزوم نظارت مؤمنان بر اجرای قسط در جامعه: «کونوا قوّامین لله شهداء بالقسط»؛
زیرا که شاهد در آیه به معنای حاضر آمده است و حضور مؤمنان به معنای نظارت آنان است.
2.    احساسات، زمینۀ انحراف از عدالت است، در نتیجه باید تحت الشعاع عدالت قرار گیرد «و لا یجرمنکم شنان قوم علی ألّا تعدلوا إعدِلوا».
3.    عدالت، حتی نسبت به دشمنان، نزدیکترین راه برای تحصیل تقوی است؛ «اعدلوا هو اقرب للتقوی».
4.    اعتقاد به آگاهی خداوند از اعمال انسان، زمینۀ قیام برای خدا، شهادت به قسط، اجرای عدالت و تحصیل تقوا را فراهم می‌‌کند.[32]

 ایمان‌‌های پاک
«الَّذینَ آمنوا وَ لَم یَلبِسوا إیمانَهُم بِظُلمٍ أُولئِکَ لَهُمُ الأَمُنُ وَ هُم مُهتَدون»[33] (آری)، آنها که ایمان آوردند، و ایمان خود را با شرک و ستم نیالودند، ایمنی تنها از آنِ آنهاست و آنها هدایت یافتگانند.
این آیه از آیاتی است که به احتجاج حضرت ابراهیم با مشرکین مربوط می‌‌شود. آیه فوق بر اساس روایتی که از امیر مؤمنان(ع) نقل شده است، ادامۀ کلام حضرت ابراهیم می‌‌باشد. در نتیجه معنای آن به جریان محاجّه ابراهیم با مشرکین اختصاص دارد و با توجه به ویژگی‌‌های آنان معنای خاصی پیدا می‌‌کند.
با توجه به اینکه «لبس» به معنای پوشاندن و «ستر» است، منظور از عدم پوشش ایمان به وسیله ظلم، بی‌‌اثر شدن ایمان و جلوگیری از اثرگذاری آن به وسیله شرک است، یعنی شرک که طبق آیه شریفه «یا بُنَیَّ لا تُشرِک بِاللهِ اِنَّ الشِرکَ لظُلمٌ عَظیم» ظلم خوانده شده، مانع ثمربخشی ایمان، هدایت شدن شخص باایمان و در امان ماندن او از عذاب است.
همچنین به شهادت تفاسیری مانند المیزان، می‌‌توان این آیه را به صورت مستقل نیز معنا کرد و منظور از ظلم را هر ظلمی اعم از شرک و غیر آن دانست. ایمان به خدا نیز تنها مشروط به نبودن شرک و گناهان کبیره نیست، بلکه در هر مرحله از مراحل ایمان به هر اندازه که شخص از شقاوت و بدبختی جلوگیری نماید متناسب با ایمان خود از ظلم دوری کرده است. پس اطلاق موجود در آیه شریفه (بظلمِ)، اطلاقی است که بر حسب تفاوت مراتب ایمان تغییر می‌‌یابد و با توجه به مضمون این آیه که در مقام مناظره با مشرکین است، منظور از ظلم، یعنی شرک نسبت به خداوند است. اما با صرفنظر از این خصوصیات آیه شریفه از جهت بیان، آیه‌‌‌‌ای مستقل می‌‌باشد و در نتیجه امنیت و اهتداء فقط بر ایمانی مترتب می‌‌شود که صاحب آن از همۀ انواع ظلم برکنار باشد.[34]

 در روایتی از امام صادق(ع) آمده است: منظور از «الذین آمنوا» کسانی هستند که به دستور پیامبر اسلام در مورد ولایت و رهبری امت اسلامی بعد از او ایمان آوردند و آن را با ولایت و رهبری دیگران آمیخته نکردند. امنیت وعده داده شده در این آیه از آنِ آنهاست.
این تفسیر در حقیقت اصل و روح مطلب در آیه شریفه را در نظر دارد؛ زیرا در این آیه سخن از رهبری و ولایت خداوند و آمیخته نکردن آن با رهبری غیر او است و از آنجا که رهبری علی(ع) به مقتضای «إنّما ولیَکم الله و رسوله» پرتوی از رهبری خداوند و پیامبر او است و رهبران تعیین نشده از طرف خداوند چنین نیستند، آیه فوق در یک نگاه کلی شامل همه می‌‌شود.[35]
 
از امام باقر(ع) نیز روایت شده است که منظور این آیه علی بن ابی طالب(ع) است؛ «عن ابی جعفر فی قول الله تعالی: الذین آمنوا و لم یلبسوا ایمانهم بظلم...» هذه الآیةُ نَزَلَت فی أمیرالمُؤمنینَ علیِّ بن أبی طالبِ(ع) لأنّه لَم یُشرِک بِاللهِ طَرفَةَ عَینٍ قَطُّ و لم یَعبُد اللّاتَ و العَزّی...» این آیه دربارۀ امیرالمؤمنین(ع) نازل شده زیرا آن حضرت حتی به اندازه یک چشم بر هم زدن نیز به خداوند شرک نورزید و بتها را نپرستید...[36]
 
نهی از دشنام حتّی به کفّار
«وَ لا تَسُبّوا الَّذینَ یَدعونَ مِن دونِ اللهِ فَیَسُبّوا اللهَ عَدواً بِغَیرِ عِلمٍ کَذلِکَ رَبَّنَا لِکُلِّ أُمَّةٍ عَمَلَهُم ثُمَّ إلی رَبِّهِم مَرجِعُهُم فَیُنَبِّئُهُم بِما کانوا یَعمَلونَ»[37]

بر افراد مشرک به یکتا خدا                      مگوئید دشنام یا ناسزا
مبادا که از جهل و عیب سرشت              به یزدان بگویند دشنام و زشت
که هر قوم و هر امت و هر ملل                هر آنچه نمایند اندر عمل
به چشمانشان جلوه دادیم خوب               که آن را ببینند دور از عیوب
پس آنگاه بینی که در سرگذشت              نمایند سوی خدا بازگشت
بگرداند آگاهشان کردگار                         به کل عملها و کردار و کار
در این آیه خداوند متعال به یک ادب دینی اشاره فرموده است که رعایت آن در هر نزاعی الزامی و ضروری است.
[از خدا جوییم توفیق ادب        بی‌‌ادب محروم ماند از لطف رب]
خداوند متعال در این آیه شریفه مؤمنین را از دشنام دادن به بت‌‌ها که مورد پرستش مشرکین بودند، منع می‌‌فرماید و جایی که این چنین دشنامی – دشنام به بتها – مورد نهی قرار گرفته است، پس دشنام دادن در منازعات شخصی و یا حتی اعتقادی به طریق اولی مورد نهی قرار می‌‌گیرد؛ زیرا این امر موجب مقاومت بیشتر شخص بر موضع نادرست خود می‌‌گردد و در نهایت نه تنها او را به صراط مستقیم هدایت نمی‌‌کنیم، بلکه از هدف خود دور نیز می‌‌سازیم.
[بی‌‌ادب تنها نه خود را داشت بَد               بلکه آتش در همه آفاق زد]
این آیه نوعی ادب دینی را مطرح می‌‌سازد که با رعایت آن، احترام نسبت به مقدسات دینی در جامعه محفوظ مانده و دستخوش اهانت و ناسزا قرار نمی‌‌گیرد. چون انسان به حکم غریزه، از مقدسات خود دفاع کرده و با کسانی که به حریم آن تجاوز کنند، به مقابله برمی‌خیزد و چه بسا که از شدت خشم، به فحش و ناسزاگویی به مقدسات آنان مبادرت ورزد. در این آیه به مسلمانان دستور داده شده است تا به خدایان [بتهای] مشرکین ناسزار نگویند، زیرا پس از توهین مسلمانان، مشرکین نیز، برای مقابله به مثل، به ساحت قدس ربوبی توهین می‌‌کنند؛ در نتیجه خود مؤمنین، موجب هتک حرمت و جسارت به مقدسات خود می‌‌شوند.[38]

 بسیاری از مفسرین در ذیل این آیه شریفه، روایتی نقل کرده اند که بسیار قابل توجه و تامل است.
سئل ابو عبدالله (ع) عن قول النبی انّ الشرکَ اخفی من دبیبِ النَملِ علی صفوانه سوداء فی لیلة ظلماء فقال(ع): کانَ المؤمنونَ یَسُبّونَ ما یَعبُدُ المُشرکونَ مِن دونِ الله فَکانَ المُشرکونَ یسبّون ما یعبُدُ المؤمنونَ فنَهی الله المؤمنین عن سبّ الهتهم لکیلا یسبّ الکفّارُ الهَ المؤمنینَ فَکانَ المؤمنونَ قد اشرَکوا من حیثُ لا یعلَمون.[39] از امام صادق (ع) درباره این سخن رسول خدا (ص) که فرمود: اثر شرک در دل آدمی نامحسوس تر از حرکت مورچه ای است که در شب تاریک روی سنگ سیاه و ضاف راه می رود، حضرت فرمودند: مؤمنین زمان پیامبر به بت های مشرکین دشنام می دادند و مشرکین هم به خداوند ناسزا گفتند، خدای متعال ایشان را از دشنام دادن به بت های مشرکین نهی فرمود، چون مؤمنین با این عمل خود، به طرف شرک پیش می رفتند و خود بی خبر بودند.
روایتی دیگر
فی تفسیر العیاشی عن عمر الطیالسی عن ابی عبدالله (ع) قال سالته عَن قولِ اللهِ «و لا تسبُّوا الّذینَ یَدعونَ مِن دُونِ الله فیسبّوا اللهَ عَدواً بِغَیرِ علمِ...» قال: فقال یا عُمَرُ هل راَیتَ احَداً یَسّبُّ الله؟ قال فقلت: جَعَلنی الله فِداکَ فَکَیفَ. قال مَن سبّ ولیّ اللهِ فَقَد سبَّ الله.[40]

 از امام صادق(ع) درباره این آیه سوال شد، حضرت فرمود: آیا تا کنون کسی را که به خداوند دشنام می گوید، دیده ای؟ سوال کننده پاسخ داد: جانم فدای شما! چگونه چنین امری ممکن است؟ امام فرمودند: هر کس ولی خدا را دشنام دهد مانند آن است که به خداوند ناسزا و دشنام بگوید!
نکته ها :
1.   لزوم اجتناب از دشنام دادن به بت ها و دیگر مقدسات مشرکان.
2.   ممنوعیت اهانت به مقدسات اقوام و ملل
3.   لزوم حفظ و حراست از حریم قدس خداوند در مقابل بدگویی دیگران
4.دشنام دادن به کافران و مقدسات آن ها در صورتی که موجب عکس العمل متقابل آنان شود، حرام است.
5.   دشنام دادن به کافران ، موجب دشمنی و کینه توزی بیشتر آنان می شود.
6.لزوم پرهیز از برخوردهای نادرستی که موجب تحریک دشمنان علیه دین و اهانت به مقدسات مسلمین می گردد.
7.   هر دین و آیینی عقاید و اعمال دینی خود را، اگر چه ناحق، زیبا می پندارد.
8.   قیامت روز ظهور و بر ملاشدن اعمال آدمی و حقیقت آن است،:«فیُنبّئهم بِما کانُوا یَعلُمونَ»
تقوا و برکات الهی
« وَ لَو انَّ اهلَ القُری آمَنوا و اتّقوا لَفَتَحنا عَلَیهِم بَرَکاتٍ مِنَ السّماء و الارضِ و لکِن کذّبوا فَأخَذناهُم بِما کانوا یَکسبونَ»[41]
 
چنان چه همه مردم یک دیار            بگردیده بودند پرهیزکار
بیاورد بودند ایمان به درب                        بکردند کار نکو در طلب
چه درها ز برکت بر آن مردمان          گشودیم از ارض و هفت آسمان
چو تکذیب کردند آیات را                   عقوبت نمودیمشان نیز ما
در این آیه داشتن ایمان و تقوا دو شرط اساسی برای نزول برکات و نعمت های الهی است.
گر بترسیدی از آن فقر آفرین            گنج هاشان کشف گشتی در زمین
اما نکته مهم این است که وجود عده معدودی اشخاص با ایمان، برای این امر کافی نیست، بلکه باید گروه کثیری از مردم با ایمان و متقی شوند تا مورد رحمت الهی قرار گیرند. چنان چه این آیه را با توجه به آیات پیشین آن در نظر بگیریم. معنای ایمان و تقوا روشن تر می گردد. هنگامی که حضرت شعیب مامور هدایت اهل مدین گردید، آنان را به سوی خداوند دعوت کرده و از اعمالی که مرتکب می شدند، نهی نمود. در نتیجه عذاب الهی – که در صورت عدم اطاعت، به آنان وعده داده شده بود- بر آنان نازل گردید. کارهایی که اهل مدین به خاطر انجام آن مورد عتاب قرار می گرفتند. عبارت بود از:
-   ظلم های تجاری نسبت به یکدیگر، مانند کم فروشی و ادا نکردن حق پیمانه و وزن.
-   فساد های اجتماعی و مقاومت در مقابل پیام الهی که توسط پیامبر خدا حضرت شعیب، به آنان ابلاغ شد.
در ادامه این آیات می بینیم که خداوند می فرماید:«وَ لَو انَّ اَهلش القُری آمَنوا و اتّقوا» پس ایمان به خداوند و تقوا که منظور از آن در این جا دوری از فساد و ظلم است، شرط نزول برکات الهی است. از آن جا که این روش برگرفته و نشات یافته از سنت لایتغیر الهی است نمی توان آن را برای یک سرزمین خاص استثناء نمود و چنان چه در بعضی از کشورهای اسلامی نیز چنین ظلم هایی صورت گیرد و چنین فسادهایی دیده شود، خداوند برکاتش را از آنان خواهد گرفت. علاوه بر آن اگر در منطقه ای که به نام مسلمانان معروف شده است، ولی مردمان و ساکنان آن از ظلم و فساد دریغ نمی ورزند، باید در ایمان آنان شک کرد. ایمان واقعی زمان تحقق می یابد که انسان با در نظر گرفتن خداوند، از آن اعمال زشت و ناپسند دوری نماید. به عبارت دیگر منظور از ایمانی که از ارکان رزق است، ایمانی است که با عمل به تمام احکام الهی و تعلیمات دینی همراه شده باشد.[42]

 اکنون در بسیاری از جوامع اسلامی اصول و تعلیمات اسلام و دیگر ادیان الهی متروک و نیمه متروک مانده است و از اسلام (یا دیگر ادیان) جز نامی باقی نمانده است. اسلامی به پاکی ، درستکاری، امانت، تلاش، کوشش، علم و دانش دعوت کرده است که موجبات پیشرفت و سربلندی انسان می باشند. اما در جوامع اسلامی به این دستورات الهی توجه کافی نمی شود.
نکته ها:
1.جوامع بشری در صورت ایمان به خدا و رعایت تقوا، از برکت های فراوان آسمانی و زمینی بهره مند خواهند شد.
2.بهره گیری از تمایل مردم به رفاه و آسایش دنیوی و بهبود وضع اقتصادی آنان، از روش های قرآن برای هدایت انسان ها است.
3.ادیان الهی خواستار بهبود وضع اقتصادی مردم و برخورداری آنان از انواع نعمت ها و برکت های مادی بوده اند.
4.   ثمر بخشی ایمان به رسالت انبیاء، مشروط به رعایت تقوا است.
5.گرفتاری های جوامع انسانی ، کیفر اعمال ناشایست خود آنان است.«فاخذناهم بما کانوا یکسبون»
پیامبری که از خود شماست.
«لَقَدجاءکم رَسولُ مِن اَنفُسِکُم عزیزُ عَلَیهِ ما عَنتُّم حریصُ عَلَیکُم بالمؤمنینَ رؤفُ رحیمُ»
رسولی خود از سوی یکتا خدا                  فرستاده آمد ز جنس شما
چو سرشار شد مهر و احساس وی           محبت و راهت در خون و پی
پریشانی و فقر و جهل شما                    بر او ناگوارست و بس ناروا
نجات شما راست خواهان به جان             رئوف و رحیم است بر مؤمنان
به باور برخی از مفسرین این آیه و آیه ی بعد، آخرین آیاتی است که بر رسول خدا (ص) نازل شده است؛ بنابراین با توجه به این نکته باید به اهمیت این آیه پی برد. بی شک نکاتی در این آیه وجود دارد که از ارجمندترین لطایف قرآنی و هدایت های آسمانی است.
در این آیه، به پنج صفت از صفات برتر مکّرم اسلام (ص) اشاره شده است. که به گواهی سیره و تاریخ این صفات در کسی جز آن بزرگوار وجود نداشت.
الف_ من انفسکم: به کار گیری این واژه در این آیه به نکته ظریفی اشاره دارد و آن این است که نشان دهنده شدت علاقه و محبت رسول خدا به انسان ها می باشد و گویی پاره ای از جان مردم و روح جامعه در شکل پیامبر خدا (ص) ظاهر شده است؛ او تمام دردهای مردم را می داند، از مشکلات آنان آگاه است و در ناراحتی ها ، غم ها و اندوه ها با آنان شریک می باشد، سخنی جز به نفع آنان نمی گوید و گامی جز در راه آنان بر نمی دارد.
ب – عزیزُ علیهِ ما عَنِتُّم: هر گونه ناراحتی و زیان و ضرری به شما، او را سخت ناراحت می کند؛ یعنی او نه تنها از ناراحتی شما خشنود نمی شود، بلکه بی تفاوت نخواهد بود.
گفت پیغمبر شما را ای مَهان           چون پدر هستیم شفیق و مهربان
ج- حریص علیکم: به هدایت شما بسیار علاقمند است و به آن عشق می ورزد. او به هر گونه خیر و سعادت شما خوشحال شده و از پیشرفت، ترقی و خوشبختی تان شادمان می گردد.
د- بِالمؤمِنینَ رَؤُوفُ رحیمُ : مفسرین در مورد معنای روف و رحیم و این که این دو کلمه چه تفاوتی با یکدیگر دارند اقوال مختلفی را مطرح می کند؛ ولی به نظر می رسد بهترین تفسیر آن است که «رؤوف» به معنای محبت و لطف مخصوص برای فرمانبرداران است، درحالی که «رحیم» به معنای رحمت است که شامل حال گناهکاران می شود.[43]

 نکته ها
1.هم دردی با انسان ها، اشتیاق به سعادت و داشتن رأفت و محبت نسبت به آنان از خصلت های والا و ارزشمند انسانی است.
2.احساس هم دردی، سعادت خواهی و رافت و رحمت عمیق نسبت به انسان ها از لوازمی است که همه رهبران باید از ان برخوردار باشند.
3.امام علی (ع) در ضمن ادله اثبات برتری رسول خدا بر سایر انبیا فرمود:«و لَقَد کانَ ارحَمَ الناسِ و ارافَهُم و ارافهُم فَقالَ الله تبارکَ و تعالی : لَقد جاءکُم رُسولُ مِن اَنفُسِکُم... بالمؤمنین رؤفُ رحیم»[44]

از نظر اجتماعی نیروی محبت نیروی عظیم و موثری است. بهترین جوامع، جامعه ای است که با نیروی محبت اداره می شود: محبت زعیم و زمامدار به مردم و محبت و ارادت مردم به زعیم و زمامدار.
علاقه و محبت زمامدار به مردم، عامل بزرگی برای ثبات و ادامه حیات حکومت می باشد. تا عامل محبت نباشد. رهبر و زعیم جامعه نمی تواند( یا بسیار دشوار است) یک اجتماعی را اداره کند و مردم را به صورت افرادی منضبط و قانونی تربیت کند، حتی اگر بتواند عدالت و مساوات را نیز در آن جامعه برقرار نماید مردم زمانی قانون را رعایت خواند که از طرف زمامدارشان ، علاقه و محبت ببینند، این علاقه ها و محبت ها است که مردم را به پیروی و اطاعت مجبور می کند.[45] مولوی در این باره می گوید:
او به تیغ حلم چندین خلق را                    وا خرید از تیغ چندین حلق را
تیغ حلم از تیغ آهن تیز تر                                بل ز صد لشکر، ظفر انگیز تر
امیرالمؤمنین نیز در فرمان خویش به مالک اشتر (آنگاه که او را به زمامداری مصر منصوب کرد)، درباره برخورد با مردم چنین توصیه می کند:«وَ اَشعِر قَلبَک الرَّحمةَ لِلرَّعِیَّه، و المحبّه لهم، و اللُّطفَ بِهِم.... فَأَعطِهِم مِن عَفوِکَ و صَفحِکَ مِثلَ الّذی تُحِبُّ أن یُعطیَکَ اللهُ مِن عفوِهِ وَ صَفحِهِ».[46] احساس مهر و محبت به مردم و ملاطفت با آن ها را در دلت بیدا کن... از عفو و گذشت به آنان بهره ای بده همچنان که دوست داری خداوند از عفو و گذشتش تو را بهره مند گرداند.
قلب زمامدار باید، کانون مهر و محبت نسبت به ملت و مردم باشد. با قدرت و زور می توان مردم را گوسفند وار به پیش راند ولی نمی توان نیروهای نهفته در آن ها بیدار کرد و به کار انداخت.
دعا و تضرع زود گذر
«وَ إذا مَسَّ الإنسانَ الضُّرُّ دَعانا لِجَنبِهِ أو قاعداً أو قائماً فَلَمّا کَشَفنا عَنهُ ضُرَّهُ مرَّ کَأَن لم یَدعُنا إلی ضُرٍّ مسَّهُ کذلِکَ زُیّنَ لِلمُسرفینَ ما کانوا یَعمَلون».
چون بر مردمان رنج آید در پیش                 بگردند دلتنگ و محزون و ریش
در آن لحظه افتند یاد خدا                        به سویش گشایند دست دعا
به هر گونه حالت که سر می برند             به ذکر خدا روی می آورند
به هر حال سازند ذکر خدا                       به پهلو، نشسته زمانی بپا
ولی برطرف چون شود آن خطر         بگردند در غفلتی غوطه ور
برایشان چنان چیره گردد غرور          که گویی نخواندند رب غفور
که زیباست این گونه اعمال زشت             به چشمان آن مردم بد سرشت
خداوند در این آیه به طور کلی و به صورت عام می فرماید : طبیعت انسان به گونه ای است که هرگاه مشکلات و گرفتاری ها به او هجوم آورد به ما توجه می کند و ما را می خواند. این نکته وجود نور توحید در فطرت و عمق روح آدمی را متذکر می شود.بنابراین از این آیه می توان این گونه نتیجه گرفت که هنگام مشکلات برای افراد، خداگرایی در میان آن ها افزایش یافته و توجه آنان به مبدأ و معاد بیشتر می شود. البته باید مواظب بود که پس از رهایی از این مشکلات این حرکت رو به خاموشی نرود. هم چنین از این آیه نتیجه گرفته می شود که سختی ها و گرفتاری ها ، مقطعی و گذرا است و برای رسیدن به کمال باید به بهترین صورت از آن ها استفاده کرد.
توجه و تذکر به این مسأله در بسیاری از آیات [47] نشان دهنده اهمیت زیاد آن می باشد.
توجه دائم به ذات حق تعالی و یاری خواستن از او در همه احوال، از اموری است که در بسیاری از آیات از انسان ها خواسته شده است.
نکته ها
1.   گرفتاری ها و مصایب، مایه بیداری و تجلی فطرت توحیدی انسان می باشد.
2.آدمیان، به هنگام گرفتاری و رنج، اهل دعا شده و خداوند را به فریاد رسی می خوانند:«دعانا لجنبه او قاعدا او قائماً»
3.   انسان ها ، به هنگام بروز گرفتاری و مشکلات، به ناتوانی خود و قدرت خداوند پی می برد.
4.   نیایش خالصانه شرک پیشگان به درگاه خداوند، به هنگام ابتلا به گرفتاری ها و مصایب، دلیلی روشن بر پوچی اندیشه شرک و حقانیت توحید ربوبی است.
5.   لزوم شکر گزاری و سپاس به درگاه خدا، در برابر نعمت آسایش و رفاه و رفع گرفتاری ها.[48]

 تکیه بر ستمگران
«وَ لاتَرکَنوا إلی الّذینَ ظَلَموا فَتَمَسَّکُمُ النّارُ و ما لَکُم مِن دُونِ اللهِ مِن أولِیاءَ ثُمَّ لا تُنصَرونَ»[49]
نباشید با ظالمان یار و دوست          نگردید همدست آن کاو عدوست
و گرنه شما را بگیرد فرا                  عذابی که باشد بر آن ها سزا
در آن تنگنا غیر پروردگار                  نه یاور بیایید هرگز نه یار
در این آیه، یکی از اساسی ترین دستورات اجتماعی ، سیاسی، نظامی و عقیدتی بیان شده است؛ در این آیه به مسلمانان دستور داده شده که از اعتماد به ستمگران خودداری کنند.
پیش از بیان نکته ها،به ذکر حکایتی از گلستان در این باره می پردازیم.
«یکی از صالحان بخواب دید پادشاهی را در بهشت و پارسایی را در دوزخ. پرسید که موجب درجات این چیست و سبب درکات آن؟که مردم به خلاف این همی پنداشتند ندا آمد که این پادشان به ارادت درویشان در بهشت است و این پارسا به تقرب پادشاهاه در دوزخ.[50]»
از این آیه شریفه نکات مهمی به دست می اید، که به برخی از آن ها اشاره می کنیم:
نکته ها :
1.   با توجه به این که یکی از معانی «رکون» میل نمودن و تمایل نشان دادن است در این آیه از هر گونه تمایل قلبی و عملی به ستمگران نهی گردیده و از این طریق بر عنصر آزادی، استقلال و عدم وابستگی تأکید شده است.
2.روایتی از امام صادق(ع) شدت این نهی را این گونه بیان می فرماید:« عن أبی عبدالله فی قوله عزوجل « و لا ترکَنوا إلی الذین ظَلَموا فَتَمَسَّکُمُ النارُ» قال: الرجُلُ یَأتی السُلطان فَیُحِبُّ بَقاءَهُ إلی أن یُدخِل یَدَهُ إلی کیسِهِ فَیُعطیه»[51] فردی نزد سلطان رفته و به اندازه زمانی که سلطان دست در جیب خود نموده و چیزی به او عطا کند، خواهان بقای او باشد.
با توجه به این روایت رکون به معنای کمترین درجه تمایل می باشد.
3.در این آیه برای تأکید بر دوری از اعتماد به ستمگران آن را به نزدیک شدن و تماس با آتش تشبیه فرموده است . اگر چه انسان به دلیل ارتکاب به این عمل عقاب و عذاب نمی شود، ولی به این دلیل که به ظلم اعتماد ورزیده و به آن نزدیک شده است ، به عذاب و عقاب تهدید شده و به او وعده آتش داده می شود.
4.منظور از «الذین ظلموا» فقط کسانی نیستند که در طول زندگی خود ظلمی مرتکب شده اند، بلکه منظور کسانی هستند که اهل ظلم بوده و ستمگری شیوه زندگی آنان شده است.
5.تکیه بر ظالمان موجب تقویت آنان است و تقویت آنان موجب گسترش دامنه ظلم، فساد و تباهی در جامعه است. در احکام اسلام آمده است که انسان تا مجبور نشود نباید حق خود را از طریق یک قاضی ظالم و ستمگر مطالبه کند؛ زیرا مراجعه به چنین قاضی و حکومتی برای احقاق حق به معنی رسمیت شناختن و تقویت آن است وگاهی زیان های آن از زیانی که از مطالبه نکردن حق به وجود می آید، بیشتر است.
6.تکیه بر ظالمان به تدریج در فرهنگ فکری جامعه تأثیر می گذارد و زشتی ظلم و گناه را ازمیان می برد و مردم را به ستم کردن و ستمگر بودن تشویق می نماید.
7.اصولا هر گونه تکیه و اعتماد بر دیگران که به صورت وابستگی آشکار گردد نتیجه ای جز بدبختی ندارد، چه این که آن تکیه گاه ظالم و ستمگر نیز باشد.[52]
 8.در کتاب خصال از حضرت سید الشهدا امام حسین (ع) روایت شده است که فرمود:«انّ رسول الله اوصی علیَّ بن أبی طالبٍ (ع) و کانَ فیما أوصی به: لا تَرکَ إلی ظالمٍ و إن کانَ حمیماً قریباً» رسول خدا (ص) به امیر المؤمنین علی بن ابی طالب(ع) وصیت کردند و یکی از وصایای او این بود که به شخص ظالم و لو این که دوست نزدیک تو باشد تمایل پیدا نکن.[53]
 9.با توجه به این آیه و آیات گذشته :«فَاستَقِم کَما اُمرتَ» و« و لا تَطغَوا...» فهمیده می شود که برای رسیدن به اهداف عالیه نباید از وسایل ابزار باطل و نامقدس استفاده کرد.
10.ممکن است منظور از «فتمسَّکم النار» این باشد که ستمگران آتش هستند و با اعتماد و تکیه بر آنان ، آتش با شما تماس پیدا خواهد کرد.
11.با اعتماد به ستمگران انسان از سرپرستی خداوند خارج شده و گرفتار سرپرست های متعدد می شود.
12.«عن رسول الله(ع) قال: مَن مَدَحَ سُلطاناً جائراً و تخفّفَ و تضَعفَعَ له طَمَعاً فیه کانَ قرینَهُ إلی النار. قال الله عزّوجل «و لا تَرکَنوا الی الذین ظَلَموا فَتَمَسَّکُمُ»[54] از رسول خدا (ص) روایت شده است اگر کسی سلطان ستمگری را به خاطر طمع و مال او ستایش کند و در برابر او تواضع نماید، در آتش همنشین او می شود. خداوند عزوجل فرمود:ولا ترکنوا...
13.«عن النبیّ (ص) قال:... و قال لُقمانُ لابنِهِ: یا بُنیَّ ... إن کُنتَ صالِحاً فَأبِعِد من الاشرار و السُفهاء فرُبّما اصابهم الله بعذابٍ فَیُصیبک معهم فقد افصح الله سبحانه و تعالی بقوله: و لا ترکنوا الی الذین ظَلَموا فَتَمسَّکُمُ النار»[55] از رسول خدا (ص) روایت شده است که فرمود: لقمان به فرزندش می گفت: ای فرزند من! اگر انسان شایسته ای هستی از اشرار و سبک مغزان دوری کن، چه بسا خداوند بر آنان عذابی نازل کند که تو را نیز فرا گیرد که خداوند در گفتار خود به روشنی فرمود:... ولا ترکنوا الی الذین ظلموا.[56]

 هین بلرزد عرش از مدح شقی                 بد گمان گردد ز مدحش متقّی
 
امیدوار نمودن یعقوب فرزندان را
« یا بَنیَّ اذهَبوا فتحسَّوا مِن یوسفَ و أخیِه وَ لاتَیأسوا مِن روح اللهِ إنَّهُ لا یَیأَسُ مِن رَوحِ اللهِ إلّا القَومُ الکافِرونَ»[57] پسرانم! بروید و از یوسف و برادرش را جست و جو کنید و از رحمت خدا مأیوس نشوید که تنها گروه کافران، از رحمت خدا مایوس می شوند.
این آیه خطاب حضرت یعقوب به فرزندانش است که از آنان می خواهد به دنبال یوسف و برادرانش بنیامین رفته و از وضعیت آنان اطلاع یابند و به او گزارش دهند. او به آنان دلداری می دهد تا از رحمت و لطف و گشایش الهی نا امید نشوند؛ زیرا ناامید در زمره کافران قرار می گیرند و نومیدی از رحمت خداوند ، محدود کردن قدرت احاطه وسعه رحمت اوست.
 
نکته ها:
1.حضرت یعقوب، خود پس ازگذشت سی سال از حادثه از دست دادن یوسف نا امید نگشته و فرزندان را نیز به امیدواری و عدم یأس از لطف حق توصیه می نماید.
گفت آن یعقوب با اولاد خویش          جستن یوسف کنید از حدّ بیش
هم حس خود را در این جست بجدّ    هر طرف رانید شکل مُستَعِدَ
گفت از روح خدا «لاتیأَسوا»             همچو گم کرده پسر رو سو به سو
2.حضرت یعقوب پس از تحمل آن همه رنج، سختی دوری ، غم از دست دادن یوسف و به دنبال آن بنیامین، رفتار انسانی خود نسبت به فرزندان خطا کارش را تغییر نداده و با توجه به این که به خطا کاری آنان آگاه بود از نصیحت و وعظ آنان خودداری نفرمود.
3.یعقوب لطیف ترین شعور انسانی و رقیق ترین عاطفه بشری را که ممکن است در وجود یک انسان مشتاق و امیدوار وجود داشته باشد، نسبت به دو فرزند گمشده اش ابراز نمود. تا آن جا که از فرزندان خطاکارش در یافتن آنان کمک خواست.
4.در کتاب من لا یحضره الفقیه، در باب شناخت گناهان کبیره که خداوند برای ارتکاب آن ها وعده عذاب داده است، حدیثی ذکر شده است که در آن حدیث، امام صادق(ع) پس از شرک به خداوند ، یأس و ناامیدی از خداوند را بزرگترین گناه ذکر نموده و دلیل آن را این آیه دانسته است که خداوند می فرماید:«إنَّهُ لا یَیأسُ مِن رَوحِ اللهِ إلّا القَومُ الکافِرونَ»[58]
 5.در تفسیر عیاشی در ضمن روایتی طولانی بیان شده است که یعقوب پس از این که فرزندانش خواست تا به جست و جوی یوسف بپردازند، به آنان نامه ای داد تا برای پادشاه مصر ببرند و در آن نامه از اوضاع و احوال خود و سختی ها و ناملایماتی که پس از یوسف و برادرش تحمل کرده شکایت نمود. پس از این که فرزندان یعقوب به سوی مصر حرکت کردند، جبرئیل از طرف خداوند بر یعقوب نازل شده و خطاب به او فرمود: چرا تو شکوه به غیر خداوند نموده ای چرا برای رهایی از این مشکلات به غیر خداوند پناه جسته ای؟ چنانچه به من شکایت نمایی و حل مشکلات خود را از من بخواهی و استغفار نمایی. البته من بر این کار قادر هستم و مشکلات تو را برطرف می نمایم، من خدایی هستم که بندگان استغفار کننده را دوست می دارم.
6.برای تحقق خواسته ها و برطرف شدن مشکلات، باید ایمان به خدا و یاری او با تلاش و کوشش انسان همراه شود.
7.   تنها کفر پیشگان به یاری خدا امید ندارند و از رحمت او مأیوسند.[59]
 
باقی ها و فانی ها
« ما عِندَکُم یَنفَدُ وَ ما عِندَ الله باقٍ وَ لَنجزینَّ الّذین صَبَروا أجرَهُم بِأَحسَنِ ما کانوا یَعمَلونَ»[60]

هر آن مال کاینک بدست شماست           سرانجام یکسر به باد فناست
ولی آن چه خود نزد یزدان بود                   همه پایدار است خود تا ابد
همانا ببخشیم بر صابران                         بسی نیک پاداش واجر گردان
بسی بهتر از آن چه را کرده اند                 ثواب ابد دست آورده اند
بر اساس نقل طبرسی در مورد شأن نزول این آیه گفته شده است که مردی از اهالی (حضرموت) خدمت پیامبر رسید، عرض کرد: ای رسول خدا همسایه ام قسمتی از زمین مرا غضب کرده است و مردم محل هم به نفع من شهادت می دهند ، ولی چون برای او احترام بیشتری می گذارند، حاضر به حمایت از من نیستند. پیامبر (ص) آن مرد را خواست و پس از انکار او ، به او پیشنهاد داد سوگند یاد کند، شخصی شاکی خطاب به رسول خدا(ص) عرض کرد: یا رسول الله این مرد از این که سوگند دروغ بگوید، ترسی ندارد، پیامبر پیش از سوگند یاد کردن از او خواست تا در این باره بیشتر بیندیشد. پس از بازگشت آن ها این آیه و آیه قبل از آن نازل شد که مسلمانان را از سوگند دروغ و عواقب آن بر حذر می دارد و دارایی های دنیا را نابود شدنی و اعمال نیک و آن چه برای خداوند انجام گرفته است را ماندگار و جاویدان می خواند. هنگامی که پیامبر این دو آیه را برای آن ها قرائت نمود، فرد غاصب به خطا و اشتباه خویش پی برد و گفت: این مطلب حق است و آن چه نزد من است سرانجام فانی می شود. این مرد راست می گوید و از آن جا که به پس دادن هر مقدار از زمین که فرد شاکی بگوید به همراه زمینی به همان اندازه به خاطر مدت زمانی که آن زمین را در اختیار داشته راضی گردید، آیه بعدی نازل شد:«من عمل صالحاً... فلنحیینه حیاة طیّبة»[61]

نکته ها
1.دلیل آن که آنچه نزد خداوند است نیکوتر و برتر است، این است که ان چه نزد خداوند است ماندنی است و آن چه نزد شما است نابود شدنی است.
2.تفسیر المیزان این آیه را به عنوان یک اصل کلی و عام که هیچ استثنایی در آن راه ندارد، معرفی کرده است که در ذیل آن جزئیات بسیاری از معارف نهفته شده است.[62]
3.اعمال صالح ابدی هستند، شهیدان حیات جاویدان دارند، پیامبران و امامان و دانشمندان راستین، و مجاهدان راه خدا، تاریخشان با ابدیت همراه است؛ زیرا همه رنگ الهی دارد:«و مَن أحسنُ مِن اللهِ صبغة».
4.بر اساس این آیه، همه سرمایه های وجود را باید از فناپذیری نجات بخشید. برای تحقق این هدف راهی جز خدایی کردن و رنگ و بوی خدایی دادن به تمام فعالیت ها وجود ندارد.
رنگ باقی صبغه الله است و بس                       غیر آن بر بسته دادن همچون جرس
5.اگر هنگام تعارض خواسته های خود را با خواسته های الهی، برای کسب رضای الهی از تمایلات شخصی صرف نظر نماییم، بسیاری از مشکلات جامعه اسلامی به وجود نمی آید و یا به آسانی حل می گردد، امیر مؤمنان حضرت علی (ع) می فرماید:«مَن أصلَح بَینَهُ و بینَ اللهِ أصلَحَ اللهُ ما بَینَهُ و بَینَ الناسِ»[63]
6.برخی از تفاسیر در ذیل آیه شریفه روایاتی نقل کرده اند که مضمون آن ها این گونه است؛ خداوند در آیه ها پیشین می فرماید:«و أوفوا بِعَهدِ اللهِ اذا عاهَدتُم» و در آیه قبل از این آیه می فرماید:«و لا تَشتَروا بِعَهدِ اللهِ ثَمَناً قَلیلاً انّما عِندَاللهِ هو خیرٌ لَکم». بر اساس این روایات منظور از عهد الله در این آیات، ولایت علی بن ابی طالب (ع) می باشد و منظور آیه کسانی است که پس از رحلت پیامبر اکرم(ص) بیعت شکنی نموده و اغراض و اهداف شخصی خود را بر خواسته های الهی ترجیح داده و موجبات بروز آن همه مشکلات در جامعه اسلامی را فراهم نمودند. بی شک ، اگر دست اندر کاران سقیفه و جنگ های جمل، نهروان و ... به این آیه گوش جان می سپردند و «ما عندالله» را بر «ما عندهم» ترجیح می دادند، این همه حوادث تلخ و خسارات بی شمار بر مسلمانان تحمیل نمی شد.
7.رمز جاودانگی حوادث بزرگ صدر اسلام و حماسه های افتخارآمیزی چون: حادثه کربلا، چیزی جز خدایی بودن و رنگ خدایی داشتن این حوادث نیست.
کعبه را که هر دمی عزّی فزود                 آن ز اخلاصات ابراهیم بود
8.با توجه به این که در آیه قبل از این آیه می فرماید:«و لا تَشتَروا بِعهدالله ثمناً قلیلاً» و در این آیه می فرماید:« و لنجزینَّ الذین صبروا اجرهم بأحسن ما کانوا یعملون» می توان نتیجه گرفت ، پایبندی به تعهدات و پیمان ها نیز به صبر و شکیبایی نیازمند است و البته موجب برخورداری از پاداش های برتر الهی نیز می شود.
 
رفتار با پدر و مادر – باید ها و نباید ها
« وَ قَضی رَبُّکَ أَلّا تعبُدوا إلّا إیّاه و بِالوالِدَینِ إحساناً إمّا یبلُغَنَّ عِندَکَ الکِبَرَ أحَدُهُما أو کِلاهُما فَلا تَقُل لَهُما أُفٍّ وَ لا تَنهَر هُما و قُل لَهُما قَولاً کَریماً وَ اخفِض لَهُما جَناحَ الذُّلّ مِنَ الرَّحمةِ و قُل ربّ ارحَمهُما کَما رَبَّیانی صَغیرا»[64] و پروردگارت فرمان داده جز او را نپرستید و به پدر و مادر نیکی کنید. هر گاه یکی از ان دو یا هر دوی آن ها، به سن پیری رسند، کمترین اهانتی به آن ها روا مدار و بر آن ها فریاد مزن و گفتار لطیف و سنجیده و بزرگوارانه به آن ها بگو، و بال های تواضع خویش را از محبت و لطف، در برابر آنان فرود آر و بگو پروردگارا! همان گونه که آن ها مرا در کوچکی تربیت کردند، مشمول رحمتشان قرار ده.
خداوند در این آیه شریفه در کنار امر عبادت و پرستش خویش- که بزرگترین واجبات است- به رفتار نیکو و احترام به پدر و مادر امر فرموده است. برجسته ترین و روشن ترین نکته در این آیه، اهمیت فوق العاده احترام و احسان به پدر و مادر است.
نکته ها:
1.خداوند در این آیه در مورد اکرام و بزرگداشت مقام والدین دستورات قطعی و مؤکدی[65] صادر می فرماید، و به امر نمودن به احسان بسنده نمی کند که این امر نشان دهنده اهمیت موضوع می باشد.
الف) و لا تقل لهما اُفٍ: اف به کلمه و سخنی گفته می شود که موجب ناراحتی کسی شود، بر اساس این آیه فرزند باید از کمترین سخنی که دلیل بر ناراحتی از والدین یا موجب ناراحتی آن ها شده و یا نشانه بی میلی و تنفر از آن ها باشد، دوری کرده و بدین وسیله موجب مکدر شدن خاطر والدین و ناراحتی آنان نشود. از امام رضا (ع) روایت شده است که فرمود: امام صادق فرموده است: «لو عَلِمَ اللهُ لفظةً أو جَزَ فی تَرکِ عُقوقٍ الوالدَینِ مِن اُفٍ لَأتی بِهِ. » اگر حق تعالی لفظی کمتر از کلمه اف درباره دوری کردن از بی احترامی به پدر و مادر می یافت آن را جایگزین کلمه «افّ» می کرد.
ب)و لا تنهر هما: به جواب بی ادبانه به سخن والدین گفته می شود.
فرزند باید در سخن گفتن با والدین و پاسخ گویی به سخن آنان نهایت ادب و احترام را رعایت نماید. بر اساس برخی تفاسیر «و لا تنهر هما» به معنای منع نکردن پدر و مادر از خواسته های خود می باشد.[66] بنابراین فرزند مکلف به انجام و اطاعت از تمام خواسته های والدین می باشد و تنها در صورتی که پدر و مادر او را به نافرمانی خداوند دعوت کنند مجبور به اطاعت و فرمان برداری نیست.
ج) و قُل لَهُما قولاً کریماً: منظور این است که هنگام صدا کردن آن ها علاوه بر این که باید با رعایت ادب همراه باشد نباید آنان را به نام صدا کند.
سعید بن مسیب این جمله را این گونه معنی می کند که هنگام سخن گفتن با پدر و مادر، باید مانند یک بنده گناهکار عاجز که با خواجۀ خشمناک درشت خوی سخن می گوید ، عمل کرد.[67]
د) و اخفض لهما جناح الذل من الرحمة: فرزندان نباید با پدر و مادر خود از روی تکبر رفتار کنند، بلکه باید با آنان از سر تواضع و ملایمت و مهر رفتار نمایند.
همیشه پر و بال لطف و خضوع         بگستر به درگاهش با خشوع
هـ – و قل رب ارحمهما کما ربیانی صغیرا: وظیفه فرزند دعای برای پدر و مادر و طلب مغفرت الهی برای آنان است و نیز باید از خداوند بخواهد تا آنان را مورد رحم و شفقت خود قرار دهد.
بکن روی خود را به پروردگار                     بگو این سخن را تو با کردگار
همانا که آن ها در لطف و ناز                    ز خُردی برویم نمودند باز        
تو در حق آن ها ترحم نما                                بکن مهربانی برایشان روا
2.این که خداوند پس از امر به بزرگترین واجب و تکلیف الهی ، یعنی اطاعت و عبادت خویش به احترام پدر و مادر امر فرموده است نشان دهنده این است که احسان و احترام به پدر و مادر پس از توحید بزرگترین واجب الهی است. چنان که اذیت و ترک احسان به آنان نیز از بزرگترین گناهان است.[68]
3.این آیه احترام و رعایت ادب نسبت به پدر و مادر را در تمام اوقات زندگی واجب می شمارد، ولی در مورد سنین پیری و کهنسال تأکید و عنایت ویژه ای دارد می فرماید:«عندک الکبر احدهما او کلاهما»؛ زیرا پدر و مادر در این سال ها بیش از هر زمان دیگر به فرزند خود و یاری او نیازمند هستند.[69]
 
4.منظور از «واخفَضَ لَهُماجَناحَ الذلِّ...» نهایت خضوع و رعایت تواضع در مقابل پدر و مادر است و در این جمله به مبالغه در تواضع و خضوع نسبت به پدر و مادر هم در عمل و رفتار و هم در سخن و گفتار امر شده است.[70]

 5.در حدیثی از امام صادق(ع) روایت شده است که مردی نزد پیامبر آمد و عرض کرد: من جوان با نشاط و ورزیده ای هستم و جهاد در راه خدا را بسیار دوست می دارم، ولی مادری دارم که از این موضوع ناراحت می شود. پیامبر (ص) فرمود:«ارجع فَکُن مَعَ والِدَتِکَ فَوَ الّذی بَعَثَنی بِالحَقِّ لَاُنسُها بِکَ لَیلَةً خَیرٌ مِن جِهادٍ فی سَبیلِ اللهِ سَنَةً» برگرد و با مادر خویش باش، قسم به آن که مرا به حق مبعوث کرده است یک شب مادر با تو مأنوس گردد، از یک سال جهاد در راه خدا بهتر است.[71]
 6.امام کاظم (ع) فرمود: شخصی نزد پیامبر اکرم(ص) آمد و از حق پدر و فرزند سوال کرد، فرمود:«لا یُسَمّیه بِاسِمِهِ و لا یَمشی بَین یَدَیهِ و لا یَجلِسُ قَبلَهُ و لا یَتَسَبُّ لَهُ» باید او را به اسم صدا نزند( بلکه بگوید پدرم) و جلوتر از او راه نرود و قبل از او ننشیند و کاری نکند که مردم به پدرش بدگویی کنند ( نگویند خدا پدرت را نیامرزد که چنین کردی!)[72]
7.عن أبی ولاد الحناط قال: ساُلتُ ابا عبدالله (ع) عن قول الله عزوجل و بالوالدین إحساناً ما هذا الاحسان؟ فقال: الإحسانَ أن تُحسِنَ صُحبَتَهُما و أن تُکلّفهُما اَن یَسألاکَ شیئاً ممّا یحتاجانِ إلیه و ا کانا مستغنیَینِ... و أمّا قولُ الله عزوجل إمّا یبلغَنّ عندک الکبر أحدهما أو کلاهما فلا تقل لهما اُفّ و لا تنهر هما قال: ان أضجراک فلا تَقُل لَهُما اُفِّ و لا تَنهَر هُما إن ضَرَباکَ قالَ: و قُل لَهسما قولاً کریماً قال: إن ضَرَباکَ فَقُل لَهُما: غَفَرَاللهُ لَکُما فَذلِکَ مِنکَ قَولٌ کریمٌ ... ابی ولاد حناط می گوید: از امام صادق (ع) درباره این سخن خداوند عزوجل «و باالوالدین احسانا» سوال کردم که معنای احسان در این آیه چیست؟ آن حضرت فرمود: منظور از احسان ، خوش رفتاری با آنان و این که آن ها را در درخواست از خودت، در مورد آن چه نیاز دارند، به زحمت نیندازی، هرچند ( از نظر مالی) بی نیاز باشند...
اما درباره سخن خداوند عزوجل «اما یبلغن عندک الکبر احدهما او کلاهما فلا تقل لهما افٍ و لا تنهر هما» حضرت فرمود: اگر تو را دلتنگ کردند پس به آنان اُف مگو و بر آن ها فریاد مزن و هیچ اهانتی به آنان روا مدار، گرچه تو را کتک بزنند، خداوند فرمود:«و قل لهما قولاً کریماً » حضرت فرمود:اگر تو را زدند پس به آنان بگو: خداوند شما را ببخشاید، پس این سخن از جانب تو قول کریم محسوب می شود.[73]
8.امر خداوند به دعا برای پدر و مادر نشان دهنده استجابت دعا و رد نشدن آن از سوی خداوند است، در غیر این صورت این امر بی معنا و لغو خواهد بود[74] و از خداوند حکیم لغو صادر نمی شود.

پی نوشت:

[1]. این مقاله توسط برخی از محققین قرآن پژوه تهیه گردیده است که بدین وسیله از این بزرگواران تشکر می‌‌شود.
[2]. درآمدی بر قرآن، مبشری، اسدالله، به نقل از مجلۀ بشارت، شماره 23، ص48.
[3]. همان.
[4]. نهج البلاغه، صبحی صالح، خطبه 198.
[5]. بقره، 110.
[6]. تفسیر نمونه، ج1، ص400.
[7]. محمدجواد مغنیه، الکاشف، ج1، ص175.
[8]. بقره، 104.
[9]. بقره، 109.
[10]. بقره، 207.
[11]. تفسیر نمونه، ج2، ص46 و 47. منابع متعددی که جریان لیلة المبیت را ذکر کرده اند و یا بدان اشاره نموده اند در پاورقی ص47 آمده است که قابل تأمل و دقت است.
[12]. مرحوم شیخ مظفر در کتاب دلائیل الصدق می‌‌گوید: کسانی که نزول این آیه را در شأن علی بن ابی طالب(ع) دانسته اند، رازی و ثعلبی و صاحب ینابیع المودة و ابوالسعادات در فضائل العترة الظاهرة و غزالی در احیاء و حاکم در مستدرک و احمد بن حنبل در مسندش... می‌‌باشند غیر از روایات بسیار دیگری که از طریق شیعه رسیده است.         تفسیر الکاشف، ج1، ص310.
[13]. تفسیر البرهان، ج1، ص206، چاپ دارالکتب العلمیه.
[14]. سید قطب فی ظلال القرآن، ج1، ص206.
[15]. تفسیر عیاشی، ج1، ص101 و تفسیر البرهان، ج1، ص206.
[16]. آل عمران، 31.
[17]. معانی الاخبار، ج2، ص386 و 387، به نقل از تفسیر نمونه.
[18]. نمونه، ج2، ص387.
[19]. سفینة البحار، ج1، ص201، مادۀ «حب» به نقل از مطهری، مرتضی، جاذبه و دافعه علی(ع).
[20]. همان، ص662، ماده «هما»
[21]. المیزان، ج3، ص249.
[22]. تفسیر راهنما، ج2، ص395-397.
[23]. آل عمران، 159.
[24]. الکاشف، ج2، ص188.
[25]. نهج‌البلاغه، صبحی صالح، کلمات قصار 161.
[26]. نامه 53، عهدنامه مالک اشتر، نهج البلاغه، صبحی صالح.
[27]. تفسیر راهنما، ج3، ص143.
[28]. نساء، 35.
[29]. تفسیر راهنما، ج3، ص372-374.
[30]. مائده، 8.
[31]. با استفاده از تفسیر ظلال القرآن، ج2، ص852.
[32]. تفسیر راهنما، ج4، ص269-271.
[33] انعام، 82.
[34]. المیزان، ج7، ص202.
[35]. تفسیر نمونه، ج5، ص322.
[36] تفسیر فرات کوفی، ص34، به نقل از تفسیر راهنما، ج5، ص228.
[37]. انعام، 108.
[38]. المیزان، ج7، ص314.
[39]. مجمع البیان، ج 4، ص 433
[40]. نورالثقلین ، ج1، ص 756،ح 237
[41]. اعراف، 96
[42]. تفسیر الکاشف، ج3 ، ص 367
[43]. تفسیر نمونه، ج8، ص 206 و 207
[44]. تفسیر راهنما، ج 7 ، ص 357 و 358
[45]. مطهری، مرتضی، جاذبه و دافعه علی (ع) ، ص 68
[46]. نهج البلاغه، نامه 53
[47]. برخی از این آیات عبارتند از : رم 33، زمر 8 ، هود10، فصلت 50
[48]. تفسیر راهنما، ج 7 ، ص 390 و 389
[49].هود، 113
[50]. گلستان، ص 92، حکایت 15
[51].اصول الکافی، ج 5، ص 108 و 109، ح 12
[52].نکات 5، 6، 7 از تفسیر نمونه ، ج 9، ص 260-262 گرفته شده اند.
[53]. تفسیر البرهان، ج 2، ص 235
[54]. امالی صدوق، ص 247، ج1، مجلس 66، به نقل از تفسیر راهنما
[55]. بحارالانوار، ج71، ص 189، ح18، به نقل از تفسیر راهنما
[56]. نکته های 9 تا 19 با استفاده از تفسیر راهنما ذکر شده اند
[57]. یوسف، 87
[58]. تفسر نور الثقلین ، ج 2، ص 456، ح172
[59]. نکته 6 و 7 بر گرفته از تفسیر راهنما می باشد.
[60]. نحل، 96
[61]. با تلخیص از تفسیر نمونه، ج 11، ص 387
[62]. المیزان، ج12، ص 339
[63]. نهج البلاغه، قصارالحکم، 89
[64]. اسراء 24، 23.
[65]. قضی به معنای امر قطعی و همراه با تأکید است.
[66]. مجمع البیان، ج 6، ص 240
[67]. منهج الصادقین، ج 5، ص 273
[68]. المیزان ، ج13، ص 79
[69]. المیزان، ج13، ص 80
[70]. المیزان ، ج 13، ص 80
[71]. جامع السعادت، ج2، ص 260، به نقل از تفسیر نمونه، ج 12، ص 81
[72]. نور الثقلین، ج3، ص 149
[73]. اصول کافی، ج2، ص 157، به نقل از تفسیر راهنما، ج 10، ص 65 و 66
[74]. مجمع البیان، ج 6، ص 241

نظر شما
نام
ایمیل
متن نظر
  ارسال

ورود     ثبت نام نقشه‌سايت ارتباط با ما
کلیه حقوق این سایت به حوزه هنری استان قم تعلق دارد | نقشه سايت